جولای 15, 2009 · 2 دیدگاه
امروز دوباره با یک خبر بد از هوانوردی تجاری روزمان تلخ و سیاه شد. هواپیمای توپولف 154 شرکت هواپیمایی کاسپین که از تهران عازم ایروان بود، در حوالی قزوین سقوط کرد و همه 168 سرنشین آن کشته شده اند. کشته شدن اعضاء تیم ملی نوجوانان هم در این سانحه باعث دردناکتر بودن آن می گردد. حادثه ای دیگر و دوباره جوابهای همیشگی: هواپیماهای روسی دست دوم و سودجویی شرکتهایی که این هواپیماها را می آورند. اما بین خودمان باشد این پاک کردن دوباره صورت مساله است و پاس دادن توپ به زمینی که کسی در آن مسوول این وضعیت نیست.
ما یک کشور 75 میلیونی هستیم که نسبتا وسیع است. با توجه به مسافرتهای درون مرزی و منطقه ایمان آنقدر برای سفرهای هوایی تقاضا هست که یک صنعت هوانوردی بازرگانی بومی داشته باشیم و داریم. علیرغم تحریمها این صنعت در حال گسترش بوده است و اکنون نیروی انسانی خود را با امکانات خودش تربیت می کند و سرمایه انسانی خود را بازتولید می کند. در در سالهای پس از جنگ با توجه به پتانسیل این صنعت در کشور و وجود نیروی متخصص فراوان در کشور شرکتهای خصوصی و نیمه خصوصی هوایی بوجود آمدند تا یک مکمل ناوگان دولتی باشند و دو در جاهایی که شرکتهای هواپیمایی دولتی نمی توانستند و یا نمی خواستند به فعالیت بپردازند به ارائه خدمات بپردازند.
اما شرکتهای هواپیمایی به هواپیما هم احتیاج دارند، و ما در تحریم بوده ایم و در تحریم هستیم. این تحریمهای از دو جنبه بر فعالیتهای هواپیمایی بازرگانی ایران تاثیر گذاشته است. اول هواپیما، هیچ شرکت هواپیمایی خصوصی در ایران نیست که بدش بیاید بوئینگهای نو و یا آخرین ایرباسها را داشته باشد. اما این هواپیماها حتی بصورت استیجاری در اختیار شرکتهای ایرانی قرار نمی گیرند. تحریمها باعث شده است تا تنها هواپیماهای موجود برای اجاره و یا خرید محصولات بلوک شرق باشد.
دوم بحث اعتبارات بانکیست. هواپیما کالای گرانبها و پر هزینه ایست. برای خرید یک هواپیما و حتی اجاره آن یک شرکت هواپیمایی باید از سیستم بانکداری بین المللی استفاده کند. هزینه های نگهداری و بیمه هواپیما باعث می شود تا چنین شرکتی یک مشتری دائمی این بانکها باشد. تحریمها باعث شده است تا شرکتهای ایرانی نتوانند از مجموعه خدمات این بانکها و اعتباراتشان استفاده کنند. در واقع شرکتهای ایرانی تنها می توانند با اتکا به تسهیلات بانکی داخلی هواپیما خریداری کنند و البته تحریمها حتی استفاده از این تسهیلات را، که معمولا موجود نیستند، مشکل می کند. در نتیجه شرکتهای داخلی ناچارند با طرفهایی وارد معامله بشوند که اولا سیستم بانکی کشور در کشورهای متبوعشان فعال باشد و دوما مساله تحریم شامل حالشان نشود. و این یعنی باز جمهوریهای سابق شوروی و اروپای شرقی. حال آنکه صنعت هواپیمایی ما به سرمایه گذاری و سرمایه گذاری خارجی نیاز دارد، که بتواند نیازهای اعتباریش را در اقصی نقاط دنیا برطرف کند.
واقعیت: اینجا معضل ما فرسودگی هواپیماهایمان نیست، بلکه عدم دسترسی به بازارهای جهانیست. معضل سودجویی شرکتهای خصوصی نیست بلکه این است که آنها نمی توانند سود حاصله را به ناوگانی مدرن و مجهز تبدیل کنند و وارد مشارکتها و توافقات بین المللی با معتبرترین تولید کنندگان و شرکتها شوند. شرکتهای هواپیمایی ایرانی بعنوان خریدار در موضع قدرت قرار ندارند و از گزینه های بسیاری برخوردار نیستند. تا زمانیکه این معضل برطرف نشود، چنین سوانحی پایان نخواهند یافت.
دستهها: هواپیمایی بازرگانی
جولای 14, 2009 · 9 دیدگاه
گویا دوستان اصرار دارند که باز چند کلمه ای در اینباره صحبت کنیم. آقای عباسی مدام در حال کامنت گذاشتن است، که هیچی خوب نباشد این طرح عالیست و خلاصه انقلابی. و من نوعی هم که کمکی اقتصاد خوانده ام نباید توی دل مردم را خالی کنم. اولا جناب عباسی عزیز اون حسابداری و مهندسیست که دو دو تا می شود چهار تا. اولین چیزی که در اقتصاد یاد می گیری اینه که دو دوتا یک موقعی می شود پنج تا یک موقعی می شود سه تا و از بد شانسی یک موقع می شود منفی یک! این رو بهش می گویند فرایند تصادفی. 75 میلیون آحاد ملت ایران که یکجور رفتار نمی کنند! 75 میلیون جور مختلف رفتار می کنند. حالا من اقتصاددان خیلی زرنگ باشم و دانا می توانم متوسط آثار این رفتار را حدس بزنم و نه جزئیاتش را! تازه این متوسط هم معلوم نیست که خودش اتفاق بیفتد، چون معمولاا با مقداری تغییر، واریانس، اتفاق می افتد. اون واریانس پدر درآور هم تا بحال بیشتر از یک دولت را کشته است. و دل اقتصاددانانی زیادی را شکسته.
حالا فرمایش شما متین! یارانه تولید شیر را لغو کنیم، قیمتش می آید بالا تقاضایش که مصنوعی زیاد بوده است کم می شود و مردم بجاش تقاضاشون برای سایر کالاها بالا می رود. کارخانه شیر ضرر می دهد، جاش کارخانه خامه می زنیم. ولی برادرم آخر کجای این مملکت یک کارخانه یکساله زده شده است! دوم یک کارخانه نخواهد بود و چندین ده کارخانه خواهد بود. حالا اگر شما فکر نمی کنی ورشکستگی چندین کارخانه هیچ بحرانی ایجاد نمی کند و کارگرهایش خوشحال و راضی می روند خانه تا کارخانه های خامه سازی باز شوند، ببخشید می گم ولی یا خیلی خوشخیالی برادر یا کارگر نبوده ای.
تمام بحث این است! که همه نتایج و ابعاد این طرح شناخته شده نیست و می تواند تبعاتی داشته باشد که آنها را پیش بینی نکرده اید و برای آنها آمادگی ندارید. ابعاد این طرح و تبعات آنرا دست کم نگیرید این طرح فقط راجع به شیر و خامه نیست، بلکه درباره همه کالاهاست! حالا فرض کن بجای کارخانه شیر، تولیدکنندگان چندین و چند محصول دیگر هم دچار مشکل بشوند. و کارخانه هایشان دچار زیاندهی شوند. دیگر این یک مساله خرد نیست و دیگر بحث خامه سازی زدن نیست. بلکه بحث کلان خواهد بود و موضوع اقتصاد کشور! حالا چقدر وقت لازم است تا تبعات آن پایان یابد؟ فقط یکسال؟ اگر هنوز فکر می کنید فقط یکسال باید گفت ساده اندیشید. هزینه این تبعات را مردم و تولید کنندگان خواهند پرداخت. تبعاتی که امروز می توان از آنها جلوگیری کرد و مانع پرداخت هزینه ها شد.
در آخر گفته اید توی دل مردم را خالی نکنیم. راستش اقتصاددانهای کار درست، که من یکی از آنها نیستم، وظیفه شان هدایت کشتی نیست، بلکه دیده بانیست. حالا شما بالای دکل تایتانیک وایساده ای و داری می بینی که کوه یخی دارد بهت نزدیک می شود، آیا از دکل پائین می آی و آرام و آهسته می روی ناخدا را پیدا می کنی که دارد در رستوران درجه اول با مسافران قهوه می خورد و در گوشش آرام می گویی: “ببخشید قربان یک کوه یخی 20 درجه به راست در فاصله 2500 متری!” یا زنگ خطر را آنقدر محکم به صدا در می آوری که فکر کنند صور اسرافیل است؟ بحث این است که من نمی توانم بیایم برای مردم تصمیم بگیرم که خوب است هزینه بدهند یا نه، خودشان باید تصمیم بگیرند. نه من یا شمای نوعی! و در ضمن چرا هزینه بدهند وقتی با برنامه ریزی می توان از این تبعات جلوگیری کرد و با تنظیم جزئیات و مرحله ای کردن آن می توان کاری کرد که این طرح را یک موفقیت و پیروزی ملی دانست؟ راستش من از طرح نمی ترسم از ساده اندیشی دوستانی مانند شماست که زهره ام می ترکد. بخدا تبعات را دستکم می گیرید و خودتان با زدن خامه سازی دلخوش کرده اید!
دستهها: باورهای اقتصادی · سیاستهای اقتصادی