اقتصاد خرد‌، بازار و خانوار

محتوای می 2009

آیا انتخابات ایران رالف نادر خواهد داشت؟

می 30, 2009 · 5 دیدگاه

انتخابات ریاست جمهوری سال 2000 آمریکا یکی از معدود مواردی در تاریخ است که کاندیدایی علیرغم داشتن اکثریت آراء نتوانست به پیروزی در انتخابات دست یابد. گرچه چند صد رای در فلوریدا و یک دیوانعالی محافظه کار باعث شکست ال گور، نامزد دمکرات شد اما بسیاری از دمکراتها با تلخکامی کاندیدای سومی را به یاد آوردند که باعث شد درصدی بسیاری کوچک ولی سرنوشت ساز از آراء را از دست بدهند. رالف نادر کاندیدای حزب سبز آمریکا با کاندیداتوری در آن انتخابات عملا به پیروزی کاندیدای حزبی کمک کرد که اولویتهای حزبش در مسائل محیط زیست در نقطه مقابل اولویتهای حزب سبز قرار داشت. خطایی که فعالان حفظ محیط زیست نتوانستند بر او ببخشند.

آخرین انتخابات ریاست جمهوری ایران هم البته رالف نادر خودش را داشت. آقای مهرعلیزاده رئیس وقت سازمان تربیت بدنی و معاون رئیس جمهور در دولت آقای خاتمی با وارد شدن به انتخابات بعنوان یک کاندیدای اصلاح طلب موفق شد تا 1.2 میلیون رای را به خود اختصاص دهد که درصد کمی از کل آراء را تشکیل می دادند ولی سرنوشت انتخابات را تعیین کردند. آقایان هاشمی رفسنجانی و احمدی نژاد در شرایطی به مرحله دوم انتخابات راه یافتند که آقای کروبی با اختلاف ناچیزی در رتبه سوم قرار داشت. آن یک میلیون رای براحتی می توانست او را به جایگاه دوم ارتقاء دهد و چه بسا تاریخ جور دیگری نوشته می شد و چهار سال گذشته متفاوت می بود. اما آیا در انتخابات کنونی تاریخ تکرار خواهد شد؟

دو شخصیت سیاسی برجسته هر دو با شعارهای اصلاح طلبی در حال رقابت برای ریاست جمهوری هستند: آقایان کروبی و میرحسین موسوی. در حالیکه به نظر می رسد آقای کروبی تیم اقتصادی بهتری را گرد خود جمع کرده است، آقای میرحسین موسوی از اقبال عمومی بیشتری برخوردار بوده است. تفاوت در سیاستهای اقتصادی گرچه مهم و حائز اهمیت است اما برای بسیاری از رای دهندگان پیروزی یک کاندیدای اصلاح طلب در انتخابات اولویت بیشتری دارد تا صرف رای دادن به کاندیدایی که برداشت بهتری از مسائل اقتصادی دارد و درباره نرخ بهره نگرشی امروزی.

اگر سناریوهای محتمل را در نظر بگیریم این حالتها ممکن هستند:

الف. هیچ کاندیدایی در مرحله اول حائز اکثریت آراء نشود (پیشفرضی که بسیاری از دوستان مبنای تحلیلهای خود قرار داده اند). در اینحالت یا شاهد رقابت رئیس جمهور فعلی با یکی از کاندیداهای اصلاح طلب هستیم(الف-1) و یا شاهد رقابت آقایان کروبی و میرحسین موسوی با یکدیگر(الف-2). این حالت آخری مطلوب بسیاری از طرفداران جناب کروبیست چون انتخابات را به بحث دو جریان فکری در زمینه اقتصاد تبدیل می کند و ایشان بر این باورند که برنده چنین مباحثه ای جناب کروبی خواهد بود. در حالت الف-1 یا رقابت ریاست جمهور فعلی با یکی از کاندیداهای اصلاح طلب فرض دوستان بر حمایت از کاندیدای اصلاح طلب است.

ب. انتخابات مرحله دوم نداشته باشد و یکی از کاندیداها حائز اکثریت آراء شود. گرچه دوستان بسیاری این امر را محتمل نمی دانند و با تکیه به نظرسنجیهای انجام شده و پیش بینی رفتار رای دهندگان در استانهای مختلف استدلال می کنند که این امر ناممکن و نا محتمل است. با اینحال چنانکه این وضعیت پیش بیاید یکی از چهار کاندیدای موجود رئیس جمهور خواهد شد و این امر برگشت ناپذیر است.

درنتیجه باید این احتمال را در نظر گرفت که همه این محاسبات ممکن است در مرحله اول غلط ار آب دربیاید و دوستان چهار سال گذشته را تکرار کنند. گرچه این رویداد ناخوشایندیست ولی بنظر می رسد ممکن است یکی از دو کاندیدای اصلاح طلب رالف نادر این انتخابات باشند و باعث پیروزی رقیب گردند.

در حالیکه هر دو کاندیدای اصلاح طلب تا حدی امیدوار جذب آراء کسانی هستند که در انتخابات قبلی رای دادند ولیکن هر دو، بویژه جناب کروبی، به افزایش مشارکت رای دهندگان دلبسته اند. در مباحثات دوستان هوادار این دو بسیاری سخن از شخصیت های ایشان می زنند و درباره اعضاء کابینه های ایشان ابراز نظر می کنند. با اینحال بنظر می رسد که تفاوت این دو عمدتا در زمینه سیاستهای اقتصادیست. واقعیت اینجاست که تجربه سالهای گذشته نشان می دهد که دولت در اقتصاد تنها یکی از بازیگران اصلیست و گرچه بازیگر مهمیست اما سیاستهای آنرا از طریق مجلس شورای اسلامی و نهادهای بازار می توان تحت تاثیر قرار داد و حتی از اثرات منفی آن کاست. در نتیجه بدترین حالت در صورت ریاست جمهوری آقای موسوی اتخاذ سیاستهای نادرست اقتصادی خواهد بود که می توان آنها را به چالش کشید و از اثرات منفی آنها بر اقتصاد کشور کاست. از سوی دیگر سیاستهای اجتماعی ایشان می تواند باعث بهبود وضع جامعه و ارتقاء شرایط زنان در کشور گردد. و با نهادینه کردن آزادیهای اجتماعی امنیت لازم را برای فعالان اقتصادی تامین کند. بنظر می رسد در این مرحله از تصمیم گیری انتخاباتی مهم تضمین پیروزی یک کاندیدای اصلاح طلب است و نه پافشاری بر درک درست از نرخ بهره بانکی. و شاید بدین دلیل اجماع بر سر یک کاندیدا به مراتب بهتر از بحثهای متفرقه و پراکنده ایست که ذهن رای دهندگان را مغشوش می کند. و بر احتمال شکست می افزاید

دسته‌ها: Uncategorized

توهم و واقعيت

می 26, 2009 · 3 دیدگاه

وبلاگ نوشتن كار سختيست براي اينكه بايد هميشه به خودت يادآوري كني كه كار خيلي مهمي هم نيست . نبايد دچار توهم بشوي. صرف وبلاگ نوشتن نه نشانه فرزانگيست و نه باعث افتخار. خودت مي نويسي نه كسي ويرايش مي كند و نه محتاج اجازه كسي هستي. دگمه را فشار مي دهي و مطلب چاپ مي شود. همين!
با اينحال بين توهم و واقعيت تنها مرز باريكي وجود دارد و خيلي راحت مي شود دچار توهم شد. بعضي اوقات بعضي وبلاگها آدم را ياد نوجواناني مي اندازد كه در حال كشف خود هستند و در اين خود شيفتگي البته خود را برترين و بهترين مي دانند. صاحبنظرند بدون آنكه داراي پشتوانه علمي باشند؛ قضاوت مي كنند بدون آنكه شايسته داوري باشند. و البته وبلاگها نمونه اي از جامعه ما هستند.
تصوري كه ما از خود فردي و از خود اجتماعيمان داريم گرچه بر مبناي بخشي از واقعيت است ولي خيلي از اوقات ربطي به واقعيت ندارد. چرا ما اينقدر به ايران باستان افتخار مي كنيم و خود را وارث آن مي دانيم؟ در حاليكه در زندگي روزمره ما و سنن فعليمان بيشتر از صفويه و قاجار ميراث داريم تا از هخامنشيان! آيا به اين خاطر است كه مي توان تمام تخيلات و توهمات خودمان را چاشني اين دوره تاريخي كنيم (چون چيز زيادي درباره اش نمي دانيم؛ پس جا براي پر كردن جاهاي خالي با تخيل داريم) و به يك آغاز ايده آل تخيلي افتخار كنيم؟ و دچار توهم بمانيم؟
سوال بعدي اين است كه در زندگي معاصر اجتماعي و روزمره فرديمان هم تا چه حد توهم بجاي واقعيت در تصميم گيريهايمان تاثير داشته است. و چقدر خودمان از ايجاد توهم در ديگران استفاده كرده ايم؟ ما ملتي تمدن ساز بوده ايم ولي آيا هنوز تمدن ساز هستيم؟ ما مي توانسته ايم بزرگتر باشيم ولي آيا هستيم؟
داشتن اين توهم مي تواند براي ما غروري كذايي به ارمغان مي آورد ولي آيا باعث اصلاح امورمان مي شود؟ مواجه شدن با واقعيات گرچه به شجاعت احتياج دارد ولي اولين گام براي پيدا كردن راه حل است. واقعيتِ ما محكوم كننده ما نيست. تنها شرايط آغاز پيشرفت را ديكته مي كند. فرار از آن و پناه بردن به توهم است كه ما را محكوم مي كند تا تغييري تجربه نكنيم. باور كنيم براي زيبا بودن و بزرگ بودن ما به توهم توخالي احتياج نداريم؛ واقعيت عليرغم نخراشيدگيش خالي از زيبايي نيست.

دسته‌ها: Uncategorized

سخن هفته

می 21, 2009 · ۱ دیدگاه

شهروندان خوبی که رای نمی دهند؛ صاحب منصبان بدی را انتخاب می کنند.
جورج جان نیتان نویسنده و منتقد قرن بیستم

دسته‌ها: سخن هفته

رجبعلی اصفهانی در واشنگتن دی سی

می 18, 2009 · 4 دیدگاه

در جعبه ای شیشه ای زیر نور نورافکنها دو شمشیر ایرانی قرار داده شده اند. کمی بالاتر از آنها شمشیر سومی با قبضه جواهر نشان و نیامش از دیوار آویخته شده اند. دو شمشیر اول را استاد رجبعلی اصفهانی صنعتگر اصفهانی قرن هفده میلادی امضا کرده است. تیغ سوم ضرب قورخانه سلطنتی اصفهان است؛ بالای تیغه نقش شیری ضرب شده است. این سه شمشیر بران که از فولاد آبدیده ساخته شده اند بخشی از هدایای پادشاهان صفوی به تزارهای روسیه بوده اند که اکنون در گالری فریر Freer Gallery شهر واشنگتن دی سی به نمایش گذاشته شده اند.
این نمایش که شامل هدایای پادشاهان صفوی و سلاطین عثمانی به تزارهای روسیه در قرون شانزده و هفده میلادیست از سه غرفه تشکیل شده است. یک غرفه به هدایای پادشاهان ایران و غرفه ای دیگر به سلاطین عثمانی و آخرین غرفه به آثاری که تحت تاثیر این هدایا و کالاها توسط هنرمندان روسی در قرن هفدهم میلادی خلق شده اند اختصاص یافته اند.
قرون شانزده و هفده میلادی دوره ای را تشکیل می دهند که ایران صفویه و ترکیه عثمانی در اوج قدرت خود بودند و روسیه تزاری با گسترش به سوی جنوب در حال ایجاد روابط بازرگانی و تقویت روابط بازرگانی موجود با این دو کشور می باشد. فرستادن هدایا به نشانه دوستی و برای تبلیغ کالاها و صنایع کشور بومی در دربار تزار بیگانه بخشی از رسوم کهن و آداب دیپلماتیکی بوده است که هر سه طرف آنها را با دقت و ظرافت رعایت می کرده اند. هدایای پادشاهان ایرانی به هم شأن روسشان بیشتر شمشیرها و سلیح جواهر نشان؛ لباسها ابریشمی و رداهایی برازنده شاهزادگان درباری و فرشهای گرانبها بوده است. سلاطین عثمانی زین اسب و افسار آراسته به طلا و مروارید و فیروزه و زره های ظریف محکم و گرز و سپرهای مزین به طلا و جواهرات گوناگون به مسکو می فرستاده اند.
این هدایا پس از رسیدن به مسکو در مراسمی خاص و در حضور درباریان و سفرای دیگر کشورها به تزار روسیه ارایه می شده اند. سپس هر هدیه به بخش مخصوص خود فرستاده می شده است و در آرشیوهای کرملین ثبت می شده است. هنرمندان و صنعتگران دربار تزار با مطالعه این هدایا به شبیه سازی از آنها می پرداخته اند. و البته تزارها با لذت از سلیح و زین ارسالی خود استفاده می کردند. نکته ظریفی است که بدانیم تزار فیودور میخاییلویچ با کلاهخودی ترکی و منقش به لا اله الا ا… و مسلح به شمشیری ایرانی به جنگ لهستانیها در سالهای ۱۶۶۷-۱۶۵۴ رفته است.
کیفیت بالای این هدایا و ارزششان باعث دقت در نگهداریشان شده است که حفظ آنها را تا امروز تضمین کرده است. و برای آفرینندگانش جاودانگی به ارمغان آورده است. رجبعلی اصفهانی می تواند آسوده باشد؛ هنوز تیغهای آبدیده او همه را متحیر می کنند.
پ.ن.تصویر کلاهخودیست با ماسک محافظ ساخته شده در ایران در قرن شانزدهم میلادی.

دسته‌ها: تاریخ

راهی که می رویم

می 14, 2009 · 2 دیدگاه

هجده نوزده سال پیش اگر اهل تکنولوژی، فضا و داستانهای علمی تخیلی آسیموف بودید، مجله ای که می خواندید دانشمند بود. مجله خوبی که در سالهای دهه شصت و اوایل هفتاد یکی از معدود پنجره هایی بود که از آن می شد مسیر پیشرفت علوم را دنبال کرد. هنوز اینترنت مطالعه و ویکی پیدیا تعمق را نکشته بودند. من هنوز ویژه نامه تلسکوپ هابل را به خاطر دارم، با مصاحبه ها و تصویر مدار حرکت این ماهواره. تنها فکر کردن بهش هیجان انگیز بود.
چند روز پیش یکی از دوستان پیامی روی فیس بوک گذاشته بود که دارد می رود اورلاندو برای پرتاب شاتل آتلانتیس و البته نه بعنوان یک تماشاگر بلکه بعنوان یکی از مهندسان ناسا و اعضای گروه پروژه بعدی که تلسکوپ جیمز وب خواهد بود. این ماموریت برای آخرین سرویس فنی هابل انجام می شود وو بعد از هابل نوبت جیمز وب خواهد بود تا به کهکشانها خیره شود (جیمز وب در فاصله یک و نیم میلیون کیلومتری مستقر خواهد شد). این ماموریت یکی از مهمترین برنامه های اخیر ناساست و باعث می شود هابل بتواند تا مدتها به پرواز خود ادامه دهد.
هجده سال پیش کی فکر می کرد که راهی هست که روزی کسی از نسل ما – ذوق زده های دبیرستانی مجله دانشمند در تهران – جز گروهی باشد که بر روی این تلسکوپها کار خواهد کرد؟ شاید بهش فکر می کردیم یا حتی خوابش را می دیدیم ولی چند نفر واقعا فکر می کردند که این راه را می توان رفت. شاید اینجاست که آدم باید یاد حرف سارتر بیفتد که انسان می تواند هر چه می خواهد بشود. همیشه راهی وجود دارد ولی سوال این است که آیا آماده پیمودن و رفتن هستید یا نه. و یادتان باشد همیشه کسانی هستند که دارند از این پله ها بالا می روند.

دسته‌ها: Uncategorized

من رای می دهم

می 13, 2009 · 6 دیدگاه

در چند روز گذشته در چند مناسبت متفاوت درباره انتخابات در پیشرو با چند تن از دوستان و هم مدرسه ایهای سابق صحبت و یا بحث کرده ام. این خیلی دلگرم کننده است که تعداد زیادی می خواهند رای بدهند و امیدوارم در سطح جامعه هم همینطور باشد. ولی باز تک و توک دوستان تحریمی هستند که می گویند رای نمی دهند. البته این تصمیم خودشان است و رایشان محترم. اما دلایلی که می آورند خیلی جالبند و اگر به سرنوشت آدمهایی مثل من و کشور مربوط نبودند خیلی هم خنده دار و طنزآمیز.
این دلایل برخی به واقعیتهای ساختاری ایران مربوطند و برخی به پیشفرضها و باورهای سیاسی این افراد. اولین گروه؛ دلایل نقیضند چون بدون مشارکت در سرنوشت کشور نمی توان توقع تغییری در آن را داشت.
دسته دوم دلایل هم بیشتر ایدیولوژیک هستند و ربطی به واقعیت ندارند. خیلی از این پیشفرضها در سی سال گذشته وجود داشته اند ولی جالب اینجاست که رای ندادنهای قبلی بر خلاف این پیشفرضها هیچ نتیجه ای نداده است.
راستش باید به این دوستان گفت:‌ اگر حال نمی کنید که رای بدهید خوب رای ندهید ولی دلیلی هم که مرغ پخته وارداتی را به خنده می اندازد برایش نیارید. با رای ندادن شما نه ایران دمکراتیک می شود و نه گذشته جبران می شود و نه …. رای ندادن؛ شما را نه عضو یک جنبش اجتماعی می کند و نه از شما یک مبارز سیاسی می سازد. این کار تنها می گوید که شما نمی خواهید بازی کنید. البته باز دلیل نمی شود که توپ برنده بازی به شما نخورد!
…من رای می دهم نه به خاطر این که گزینه ای را عالی می دانم چون می دانم که برای رفتن این راه طولانی؛ که صد سال است می خواهیم تمامش کنیم هنوز در پیش روی ماست؛ باید یک جایی یک جوری شروع کرد به قدم برداشتن رو بجلو و جریان زندگی مثل امواج دریا آدمهای ساکن و ساکت را همیشه به عقب می کشد. دنبال رییس جمهور ابرمرد و قدیس هم نیستم. یکی از این کاندیداها به ایده آل من نزدیکتر است به او رای می دهم.

دسته‌ها: Uncategorized

سلولهای خاکستری و اقتصاد

می 13, 2009 · یک نظر بنویسید

هرکول پوارو را دوست دارید؟‌ و کاری که از سلولهای خاکستری مغزش می کشد؟‌ یکی از نکاتی که داستانهای کاراگاهی را برای من جالب می کند همین تغییر در نتیجه بحث است وقتی که شما به انگیزه ها و الگوهای رفتاری نگاه می کنید.
یک جورهایی شبیه اقتصاد و مسایل اقتصادیست. اتفاقی افتاده است و معضلی وجود دارد که همه درباره دلیل آن نظراتی دارند و نظریه ارایه می کنند. با اینحال کدام نظریه درست است؟‌ و چرا درست است؟‌ و چرا اینطور استدلال می شود؟‌
این روزها در مباحث اقتصادی جای این چرا پرسیدن خیلی خالیست. در نتیجه بحث دارد یواش یواش به طرف دعواهای ایدیولوژیک کشیده می شود. جایی که علم همیشه قربانی شده است ولی انشا نوشتن نمره بیست می گیرد.
گاهی بهتر است از سلولهای خاکستری کمک بگیریم و بپرسیم چرا؟‌ انگیزه آدمها از این کار چیست؟ اقتصاد خیلی از اوقات علم درک همگانیست.

دسته‌ها: باورهای اقتصادی

انتخابات: شخص یا تیم یا برنامه؟

می 10, 2009 · 2 دیدگاه

در این شلوغ پلوغی انتخاباتی بعضی دوستان در هر حال زدن سنگ این آقا و یا آن آقا هستند تا دوباره به ما یادآوری کنند که در تحلیل همچنان شخص محورند. البته باعث خوشحالیست که بسیاری بدون معاشرتی با آدم  می توانند رفتار او را پیش بینی و روابط او با اطرافیانش را تحلیل و شبیه سازی کنند (این دوستان اگر یک تک پا تشریف بیاورند اینور اقیانوس اطلس ممنون می شویم چون بازار سهام یواش یواش دارد محتاج غیبگو می شود، خدا عمرشان بدهد) و البته این حرفها را مبنا قرار می دهند تا بگویند آقایان در دوره ریاست جمهوری خود چه خواهند کرد و چه نخواهند کرد.

البته بعضی دوستان پا را از این فراتر گذاشته اند و از کاندیداها خواسته اند تا اعضاء احتمالی کابینه های خود را معرفی کنند تا عامه مردم بتوانند تحلیل بهتری از شیوه عملکرد ایشان داشته باشند. البته کسی نمی پرسد که از الان تا بیست و دوم خرداد یک سیب هزار قل خواهد خورد و افراد و روابطشان با هم در این بحبوحه انتخاباتی دگرگون خواهند شد.  و در ضمن شخص وزیر دربرابر مجموعه نیازهای جامعه، عوامل درونزا و رویدادهای برونی تا چه اندازه تاثیرگذار می تواند باشد؟

در اینجا چیزی که جالب است فقدان این سوال است: “این حرفها همه خیلی قشنگ و خوب، ولی چطور آنها را عملی می کنید؟”  به غیر از برنامه هایی مانند سهام نفت و یا پرداخت مستقیم یارانه به مصرف کنندگان،  کاندیداها تا کنون برنامه معینی برای محقق کردن اهداف خود ارائه نکرده اند. بسیاری از سخنرانیها عملا اعلام موضع است، یا اعلام وفاداری و یا  وعده های دیوانسالارانه.  تقریبا هیچ کاندیدایی برنامه ای اعلام نکرده است که بتوان عملکرد او را در آینده نسبت به آن سنجید.  کمی سازی وعده ها و تبدیل وعده ها به برنامه عملی و استراتژیهای اقتصادی و کاری جایی در برنامه های انتخاباتی نداشته است.

البته این روزها انتصاب مشاوران و پیوستن چهره های مطرح به این و یا آن ستاد انتخاباتی باعث شده است تا بعضی بتوانند درباره جهت کلی و کیفیت برنامه های کاندیداها در صورت انتخاب شدن نظراتی داشته باشند. با اینحال هیچکدام از مباحثات و، با اجازه شما، کلی گوییها جایگزین مناسبی برای بررسی تحلیلی و انتقادی برنامه های کاندیداها نیست. انتخاب باید  نه شخص- محور باشد و نه تیم -محور، بلکه  باید بر مبنای برنامه و تحلیلی از تواناییهای کاندیدا صورت بپذیرد.  البته  کسی درباره برنامه هایش سخن نمی گوید؛ بلکه تنها لیستی از وعده ها و امیدهای مبهم ارائه می کند.

تاثیر اقتصادی این امر را  بر فعالیتهای اقتصادی نمی توان کتمان کرد. این ابهام درباره آنچه که کاندیداها واقعا خواهند کرد، باعث می شود تا برای فعالان اقتصادی برنامه ریزی برای آینده دشوار شود. افزایش ریسک فعالیتهای اقتصادی در نتیجه افزایش عدم قطعیت و ابهام آینده باعث کند شدن روند تصمیم گیری و حتی توقف فعالیتهای اقتصادی تا پایان انتخابات و تثبیت دولت منتخب شده می گردد. ارائه برنامه های اقتصادی کاندیداها و تحلیل آنها نه تنها لازمه انتخابات است بلکه برای حفظ پویایی و پیوستگی فعالیتهای اقتصادی و کاهش ریسک لازم و ضروریست. آقایان از برنامه هایتان سخن بگویید و بگذارید نقدشان کنیم.

دسته‌ها: باورهای اقتصادی

سخن هفته

می 6, 2009 · 3 دیدگاه

سخن هفته قبلی به دل خودم هم ننشست. این نوشته از کتاب تاریخ رهایی فرانسه منتشر شده توسط نشر نی (فکر می کنم) گرفته شده است. از مترجم محترم کتاب پوزش می خواهم که اسم ایشان را فراموش کرده ام.

“سربازان ارتش یکم فردا شما قدم به خاک فرانسه خواهید گذاشت تا برای هم میهنانتان آزادی و رهایی از اشغال را به ارمغان بیاورید. لحظه بزرگیست! شما برای رسیدن به این روز از صحراهای آفریقا گذشته اید در لیبی؛ تونس و ایتالیا جنگیده اید. شما برای آزادی سرزمینتان بسیار رنج کشیده اید. امروز شما حق دارید که بخواهید فرانسه قدردان شما و جانفشانیهای شما باشد. با اینحال فراموش نکنید که آنانیکه نجاتشان می دهید هم رنج برده اند. گرچه درد و رنج ایشان از نوعی دیگر بوده است. این را فراموش نکنید. در سخن گفتن با ایشان از دلاوریهایتان کمتر بگویید و شنونده داستانهای ایشان باشید. امروز برای وحدت ملی ما درک این نکته لازم است که همه فرانسویان از اشغال فرانسه رنج برده اند؛ گرچه نوع رنجشان یکی نبوده است.”

ژنرال دولاتر دو تاسینی فرمانده ارتش اول فرانسه در شامگاه پیاده شدن متفقین در جنوب فرانسه.

… از این نوشته خوشم می آید و این روزها بیشتر بهش فکر می کنم. خیلی از اوقات ما به بهانه درد و رنج خودمان که بهیچوجه کم اهمیت نیستند درد و رنج دیگران را فراموش می کنیم و یا فکر می کنیم استحقاق بیشتری برای فهمیده شدن و یا ملاحظه دیگران داریم. راستش این درس بزرگی هستش که گاهی آدم باید حتی علیرغم رنجها و دردهاش به دیگران هم فکر کند… …البته من خودم زیاد این کاره نیستم!

دسته‌ها: سخن هفته

سخن هفته

می 5, 2009 · ۱ دیدگاه

مغازه باز کردن آسان است هنر باز نگه داشتن مغازه است. … ضرب المثل چینی

دسته‌ها: سخن هفته