اقتصاد خرد‌، بازار و خانوار

محتوای آوریل 2009

سخن هفته

آوریل 30, 2009 · یک نظر بنویسید

کسانیکه برای رسیدن به بازار رقابتی تلاش می کنند و از آزادی کارآفرینی دفاع می کنند مدافع منافع ثروتمندان امروز نیستند. بلکه می خواهند تا گمنامانی که  نوآوران و کارآفرینان نسل آینده هستند شانس موفقیت داشته باشند…. لودویک فون میسز اقتصاددان اتریشی قرن بیستم

دسته‌ها: سخن هفته

بازاریابی با استفاده از یک رویداد سیاسی

آوریل 30, 2009 · تا کنون 3 نظر داده شده

ساعت هشت صبح است و من دارم به رادیوی ملی آمریکا گوش می کنم. National Public Radio (NPR)  یکی از معدود برنامه های خبری در آمریکاست که بولتنهای خبری متعددی درباره مسایل بین المللی و موضوعات روز جهانی پخش می کند. برنامه های آن غالبا ضد جنگ هستند و یکی از اولین رسانه هاییست که اخبار و مصاحبه های دست اولی از عراق و افغانستان تهیه و پخش کرد. این شبکه نقش تعیین کننده ای در آشکار کردن خطاها و اشتباهات سیاست خارجی دولت قبلی آمریکا داشت.  جای تعجبی ندارد که اکثر شنوندگان آن کسانی هستند که اولا اخبار جهانی را دنبال می کنند و ثانیا رای می دهند و ثالثا ضد جنگ هستند و چندان علاقه ای به سیاستهای امپریالیستی نومحافظه کاران ندارند.
مخالفت این قشر  از مردم آمریکا با حمله نظامی به ایران و سیاستهای جورج بوش و سرسختیشان در پذیرفتن تبلیغات شبکه های جنگ طلبی مانند فاکس نیوز باعث شد تا آن دولت   پشتگرم به پشتیبانی افکار عمومی آمریکا و فعالان سیاسی  در انتخاب چنین گزینه ای نباشد. و مخالفان این سیاست هم  رسانه ای برای ابراز نظرشان و مخالفتشان دربرابر جنگ طلبی تندروهای دولت بوش داشته باشند و هم جرات اینکار را.  برخلاف عراق دولت بوش هرگز موفق به شانتاژ کامل افکار عمومی درباره ایران نشد و این تا حدی مدیون رسانه های مستقلی مانند NPR بود. این را بعنوان پیش زمینه بحث داشته باشید.
رادیو داشت با پدر دختر خبرنگاری مصاحبه می کرد که اکنون در تهران زندانیست. او از جمله گزارشگران این رادیو هم بوده است.  طی روزهای گذشته هر روز چند بار این رادیو درباره ایشان خبری بخش کرده است و با خانواده او و یا با عده ای که مترصد چنین فرصتهایی هستند مصاحبه کرده است.  شکی نداشته باشید که این مصاحبه ها بر مخاطب اثری منفی باقی می گذاشت و از ایران در ذهن او تصویری منفی و تاریک ترسیم می کرد:‌ جایی که دختری خبرنگار از ایالتی دور افتاده که در آن ارزشهای خانوادگی مهم تلقی می شود به زندان افتاده است (قصد من تایید این پیام نیست ولی  پیام این برنامه های خبری در این جمله خلاصه می شود.) شما شاید بگویید این نکته تازه ای نیست و ما به تبلیغات منفی علیه کشورمان عادت داریم و این جوسازیها به جایی نمی رسد.

 اما بیایید از دید یک استراتژی Marketing به این قضیه نگاه کنیم.
 Marketing  یا بازارشناسی که ما آنرا به اشتباه فقط بازاریابی می دانیم شناخت رفتار و باورهای مصرف کننده و چگونه تاثیر گذاشتن بر آنها ست. در این علم نقش رسانه ها با توجه به ضریب نفوذ آنها در میان خانوارها و شنونده ها رتبه بندی می شود و تاثیر برنامه های تبلیغاتی مختلف با توجه به تغییرات تقاضا کمی سازی می شود. بعنوان مثال می توان به یک شرکت تولید نشان داد که اگر یک میلیون دلار صرف برنامه های رادیویی درباره محصولش کند دو میلیون و دویست هزار دلار افزایش فروش خواهد داشت و مشتریانش مثلا یازده درصد افزایش خواهند یافت.  چیزی که مهم است پیدا کردن رسانه ای است که بر مشتریان احتمالی تاثیر گذار باشد و با آنها رابطه بر قرار کند. اینرا به عنوان نکته دوم بحث در نظر داشته باشید .
حالا فرض کنید بجای یک کالا یک باور را می خواهید بفروشید و قشری در جامعه هستند که شما تا بحال نتوانسته اید نظر ایشان را تغییر دهید. اگر شما رسانه ای را بیابید که این گروه به آن اعتماد داشته باشند و بتوانید از طریق آن رسانه ایشان را مخاطب قرار دهید ضریب موفقیت شما افزایش می یابد و احتمالا تعداد بیشتری باور مورد نظر شما را خواهند پذیرفت.
در اینجا باور مورد نظر بد جلوه دادن کشورماست. هدف بدخواهان القا این باور به گروهیست که طی سالهای گذشته مخالف سیاستهای ضد جنگ دولت بوش و متقاضی مذاکرات دو طرفه و بر پایه احترام متقابل با ایران بوده اند. در واقع تقاضای این گروه از مردم و حمایت ایشان از اتخاذ چنین روشی توسط دولت اوباما – که تنها صد روز است که متصدی امور شده است -  یکی از دلایلیست که بسیاری از سیاستمداران را تشویق کرده است تا  از مذاکره با ایران سخن بگویند و از مخالفت لابیهای صهیونیستی و جنگ طلب نهراسند. حالا رویداد اخیر باعث شده است تا این بدخواهان بتوانند از رسانه ای با این گروه از مردم سخن بگویند که به آن اطمینان دارند و می تواند بر این باور ایشان اثر منفی بگذارد. با اینکار ایشان هزینه نزدیکی به ایران و مذاکرات سازنده با آنرا برای دولت فعلی افزایش می دهند.  آیا نباید این هزینه را در نظر گرفت؟

دسته‌ها: بازاریابی

چرا استان شدن خوب است؟

آوریل 25, 2009 · تا کنون 2 نظر داده شده

در وبلاگ جمهوریت  خبری درباره استان شدن کرج هست.   سوال من این است: چرا استان شدن اینقدر مهم است! سی سال پیش کرج شهری بود در 40 کیلومتری تهران ، حالا مجموعه ای از شهرهاست که طولش به 40 کیلومتر می رسد. معلوم نیست کجا شروع می شود و کجا تمام می شود. گرچه هنوز در تک و توک پسکوچه هایش باغهای سخت جانی هستند که به حیات ادامه می دهند اما تیشه گسترش بافت مسکونی و تراکم بی رویه جمعیت شهری فردیس، مهرشهر، گوهردشت و عظیمیه را از قیافه انداخته است. در بعضی جاها همینکه توانسته باشند چند سنگ روی هم بگذارند خانه ای ساخته اند. 

ضروریات زندگی شهری؛  سیستم آموزشی، سینما، تفریحات سالم، تاسیسات ورزشی، بیمارستان، امنیت عمومی و بسیاری چیزهای دیگر که در طی چند دهه گذشته قربانی گسترش بی رویه کرج شده اند، آیا اینها با استان شدن کرج تامین می شوند؟  آیا معضل مردم کرج استان بودن است؟گیرم از زنجان تا تهران چهار استان و چهار استاندار وجود داشته باشد، آیا این همه تشکیلات اداری به میزان و سرعت  توسعه اقتصادی این مناطق خواهد افزود؟ من واقعا می خواهم بدانم آخر با استان شدن چه منافعی عاید مردم کرج می شود که باید مژده استان شدن یک “بمب خبری” در انتخابات ریاست جمهوری باشد؟.

دسته‌ها: توسعه · دولت

همینجوری

آوریل 25, 2009 · یک نظر بنویسید

این یکی خیلی رسمی و درباره اقتصاد نیست. یک نامه ای هست که چارلی چاپلین به دخترش نوشته و این مجله های فیلم و سینما عادت داشتند هراز گاهی چاپش کنند. نامه راجع به موفقیت هنری جرالدین است و چاپلین یکجایی می گوید: 

“دخترم  جرالدين،…. وقتي به مرحله اي رسيدي که خود را برتر از تماشاگران خويش بداني، همان لحظه تئاتر را ترک کن و با تاکسي خود را به حومه ي پاريس برسان. من آنجا را خوب مي شناسم. آنجا بازيگران مانند خويش را خواهي ديد که از قرنها پيش زيباتر از تو، چالاکتر از تو و مغرورتر از تو هنرنمايي مي کنند. اما در آنجا از نور خيره کننده ي نورافکن هاي تئاتر شانزه ليزه خبري نيست. نورافکن کولي ها تنها نور ماه است. نگاه کن، آيا بهتر از تو هنرنمايي نمي کنند؟……. “

راستش بعضی اوقات دارم فکر می کنم چند نفر از ماها داریم آن کولیها می شویم و فقط در نور ماه نمایش زندگی را اجرا می کنیم….فقط یک فکر همینجوری.

 

دسته‌ها: همینجوری

سخن هفته

آوریل 24, 2009 · یک نظر بنویسید

پول هرگز ایده نمی آورد این ایده است که پول در می آورد.  …..دبلیو جی کامرون

 به امید پیروزی تیم ملی:

فوتبال بازی ساده ایست ولی ساده بازی کردن مشکل است…..یوهان کرویجف

دسته‌ها: سخن هفته

ملی گرایی و باورهای ما

آوریل 23, 2009 · تا کنون 2 نظر داده شده

یکی از چیزهایی که در سالهای گذشته یاد گرفته ام این است که افراد می توانند از یک واژه استفاده کنند ولی معانی مختلفی از آن در نظر داشته باشند: مذهب، مذهبی، ملی، ملی گرایی، سنتی و محافظه کار و غیره. همه و همه برای  مارک زنی برای گروه بندی نظرات و عقاید و افراد استفاده می شوند و نه تنها برای افراد مختلف معانی مختلفی دارند بلکه باعث پیشداوریهای مختلفی هم می شوند.

حامد دوست عزیزم معمولا از صفت احمقانه برای توصیف چهارچوبهایی استفاده می کنند که ملی گرایی آنها را تعریف می کند، اما کدام ملی گرایی؟ کدام چهارچوبها؟ حامدعزیز در این یادداشت آخرش به این دلیل  آیب اشراف یکی از آخرین بازماندگان بریگاد آبراهام لینکلن در جنگ داخلی اسپانیا را تحسین می کند.، که از این چهارچوبها بزرگتر بوده است.

شاید جالب باشد  بدانیم در فاصله سالهای 1936 تا 1939که جنگ داخلی اسپانیا در جریان بود، جنگی که آیب در آن جنگیده، اتحاد جماهیر شوروی از طریق احزاب کمونیست و سازمانهای مختلف در کشورهای اروپایی داوطلبان اروپایی را برای جنگیدن به نفع جمهوریخواهان در اسپانیا تشویق و سازماندهی می کرد. این داوطلبان بریگادهای معروف بین المللی اسپانیا را تشکیل دادند که جورج اورول را به فکر بردند و ارنست همینگوی را به وجد آوردند.  در مقابل ایشان فرانکو قرار داشت که هوادارانش خود را ناسیونالیست یا ملی گرا می نامیدند و از نظر چپگرایان اروپایی نماد فاشیسم و نازیسم بودند.

اما در 1939، پس از پایان جنگ داخلی اسپانیا با پیروزی فرانکو، شوروی و آلمان پیمان عدم تجاوز امضاء کردند و بر سر تقسیم لهستان توافق کردند. این پیمان دست آلمان نازی را در حمله به لهستان و آغاز جنگ دوم جهانی باز گذاشت. تبعیت احزاب کمونیست اروپایی از مسکو تا بدان حد بود که توروز از رهبران حزب کمونیست فرانسه از خدمت وظیفه نظامی خود در زمان جنگ گریخت و به شوروی رفت. وقتی که یکسال بعد سربازان آلمانی فاتحانه وارد پاریس شدند، اومانیته ارگان حزب  کمونیست فرانسه در تبعیت از مسکو از کارگران فرانسوی خواست تا با سربازان آلمانی با خوشرویی برخورد کنند. البته انضباط حزبی باعث نشد که ظریفی به سردبیر روزنامه یادآور نشود: ” آخر احمق! چون استالین و هیتلر صلح کرده اند تو فکر می کنی آلمانها تو را روس حساب می کنند؟” .. جالب است که نظامی که بیش از همه نظامهای سیاسی اروپایی از انترناسیونالیسم دم می زد درمحاسبات خود بسیار ملی گرایانه عمل می کرد. این شجاعت ملی گرایان اروپایی بود که در نهایت غول فاشیسم را در هم شکست.

روی دیگرسکه  تاریخ بلاییست که بر سر افسران و سربازان روسی آمد که در جنگ داخلی اسپانیا جنگیدند. بر خلاف آیب اشراف بسیاری از  ایشان زنده نماندند تا داستان خود را باز گو کنند و بتوانند موضوع فیلمی مستند در کهنسالی خود باشند. برژین رئیس مستشاران نظامی شوروی، استاشوسکی، وابسته بازرگانی، کولتسوف ، روزنامه نگار، پاولوف، فرمانده واحدهای تانک جمهوریخواهان، ژنرال کولیک، ژنرال گریگورویچ و  ریاچگف افسر نیروی هوایی، همه در تصفیه های استالینی در فاصله سالهای 1939 تا 1941 تیرباران شدند.  در حالیکه هیچیک از داوطلبان اروپایی کشورهای دیگر در کشورش تیرباران نشد.

شاید چهارچوبهای ملی گرایانه احمقانه باشند، اما فراملی گرایی هم آنقدر بیگناه نیست و در ضمن در بیشتر تاریخ موجودیتش به نفع منافع ملی یک کشور خاص از آن استفاده شده است.  شاید بهتر است ما در توصیف این چهارچوبها عجله نکنیم. و کمی خاکی تر از این حرفها باشیم.

دسته‌ها: تاریخ

تنظیم الگوی مصرف با استفاده از قیمتها

آوریل 22, 2009 · تا کنون 8 نظر داده شده

امسال سال “تنظیم الگوی مصرف” نامیده شده است.  یادم می آید دربرنامه های جُنگ اقتصادی  هفته در دهه شصت و هفتاد هر وقت که درباره صرفه جویی و کمتر مصرف کردن برق و یا آب صحبت می شد، گزارشگری با نشان دادن مغازه های لامپ فروشی خیابان ستارخان و ولیعصر، که چراغانی می کردند، و شلنگهای آب باز مانده به مردم یادآوری می کرد که اینکار کار بدیست. داستانها هر سال عوض می شود. یک سال کارمندی که یادش رفته بود در اداره شیرآب را ببندد بخاطرنداشتن آب در خانه به اداره برگشت تا شیر آب را ببندد و یا سال بعد راننده ای در کویر ماننده حاضر بود برای یک لیوان آب پیکانش را بدهد.

اماچیزی که در این ماجراها غایب بود، قیمت آب و برق بود. بنظر می رسید مردم نمی دانند که مصرف آب  و برقشان بی رویه است.  و هر چه رسانه ها سعی می کردند که بار فرهنگی منفی برای اینکار ایجاد کنند الگوی مصرف و رفتار مصرف کنندگان تغییری نمی کرد. وقتی گاز آمد این بحث ادامه پیدا کرد، در زمستان خانه گرم لذتی دارد ولی بقول ظریفی در زمستان از گرما و در تابستان از سرما نمی شد در خانه ها ماند و مریض نشد. دوباره در قطعی گاز و نوسان فشار گاز قیمت گاز غایب بود. 

اگر الان به آمار نگاه کنیم مساله مصرف بی رویه هنوز وجود دارد. سرانه مصرف برق خانگی در ایران 2900کیلو وات ساعت است.  که سه برابر متوسط جهانی است (حالا بگیم این هیچی همه جای دنیا که توسعه یافته نیست) متوسط مصرف بنزین در ایران روزانه 11 لیتر است  و ما پنج برابر بیشتر از متوسط دنیا آب مصرف می کنیم. کشور خشکی هم هستیم، کناره نان را دور می ریزیم ولی بزرگترین وارد کننده گندم هستیم. چرا؟؟؟؟  خیلی از کارشناسان محترم و رسانه ها بلافاصله فرهنگ را نشانه می گیرند و می گویند :” البته این مساله فرهنگی است!”  البته کسی نمی گوید در همین جامعه بی فرهنگ خانواده ها با چه دقتی امور مالی خود را اداره می کنند و از کالاهای گرانقیمت خود نگه داری می کنند.  نه این مساله فرهنگی نیست.

این مساله فرهنگی نیست چون خانواده ها با فرهنگشان خرید نمی روند- غالبا - آنها با بودجه و نیازهایشان به بازار می روند. عوامل فرهنگی در تعیین تقاضایشان برای کالاهای مصرفی و انرژی نقش دارند ولی  حتی تاثیر آنها در تعیین تقاضا تابع عامل مهم و فراموش شده ایست که سیاستگذاران و مجریان به آن توجهی نمی کنند: قیمتها!

 این قیمتها هستند که باعث می شوند تا مصرف کننده میزان و نوع مصرف خود را تعیین کند. اگر در اصلاح الگوی مصرف جدی هستیم و اگر یک تغییر ساختار و ماندنی را خواهانیم نباید درباره هزینه واقعی مصرف خود را فریب دهیم. اصلاح سیستم قیمت گذاری و پذیرفتن نقش بازار در تعیین قیمتها باعث می شود تا همه ما با توجه به قیمتهای واقعی تصمیم بگیریم و الگوی مصرف خود را با منابع محدودمان تطبیق دهیم. سرانه مصرف بنزین در کشور بالاست چرا در کلانشهرهای کشور که جمعیتشان از آلودگی هوا رنج می برند بر مصرف بنزین مالیات نمی بندیم تا حداقل بخشی از عوارض منفی آن جبران شود و مصرف بنزین در این شهرها کاهش یابد؟ سرانه مصرف آب بالاست؟ چرا سیستم قیمت گذاری آب را تغییر نمی دهیم تا همه در مصرف آن صرفه جویی کنند و جوامع شهریمان در صرفه جویی و بهبود سیستم آب رسانی کوشا شوند؟

بجای استفاده از پتانسیل خلاقیت و نو آوری مردمی باعث تاسف است که بسیاری به اصلاح بخشنامه ای روی آورده اند تا بورکراسی اداری بهانه بیشتری برای مداخله در جزئیات زندگی روزمره داشته باشد. کاستن از تعداد میز و صندلی ادارات، حذف پایان نامه فوق لیسانس و کارهایی از این قبیل هیچ ربطی به هیچ الگوی مصرفی در جامعه ما  ندارد، و فقط برخی اعداد را در صورتحسابهای دولتی تغییر می دهد بدون آنکه واقعیت الگوی مصرف در جامعه تغییری کند.  با این بخشنامه ها هیچ چیزی عوض نمی شود!

این یادداشت در ستون نگاه روزنامه دنیای اقتصاد دوشنبه ۷ اردیبهشت منتشر شده است.

دسته‌ها: سیاستهای اقتصادی

یک چیزی درباره حقوق مولف

آوریل 21, 2009 · تا کنون 5 نظر داده شده

 خدمتتون عرض کنیم که این تجربه اخیر ما خیلی جالب بود. اولا که باور نمی کردیم این روزنامه مطلب را قبول کند. دوم وقتی که قبول کرد قبل از دخل  و تصرف و یا ویرایش مطلب در جا پنج صفحه قرارداد کپی رایت و یا حقوق مولف فرستاد. که بند اولش می گفت اونها “شاید” کار را چاپ کنند. ولی اگر چاپ کنند روزنامه شریک ماست و پنجاه درصد حقوق مولف به اونا می رسد. وقتی ما این را امضا کردیم و فکس کردیم تازه سردبیر صفحه تماس گرفت که دادم مطلبتون رو ویرایش کردند.

حالا در مقایسه  دوستان بزرگوارمون در داخل کشور که به ما  خیلی هم  لطف دارند.  ما باید گوگل کنیم تا ببینیم یک کاری چند جا چاپ شده است. اجازه  که سهل است همین که خودمان را نمی برند تو ماشین چاپ باید ممنون باشیم.

سه هفته پیش یکی از بچه های دانشگاه ما، استفن هابرماس که در دانشگاه نورث وسترن درس می دهد، یکی از ترجمه های این برادرمون مجید آقا روئین پرویزی را فرستاده بود که علی این چی نوشته نویسنده های این مقاله دوستان منند.   من هم یک نگاهی انداختم و گفتم که ترجمه کارشون را با ذکر ماخذ چاپ کرده است. حالا اشکالی داشت این برادرمون یک دو خط ایمیل به ماسیس و لسترا می زد، خودش را معرفی می کرد و می گفت آقا ما در ایران کپی رایت نداریم ولی برای آشنایی افکار عمومی با پیشرفتهای علم اقتصاد من دارم کار شما را خلاصه  ترجمه می کنم؟ اینجوری هم یک احترامی به آنها می گذاشت و هم یک ارتباط خوبی برای خودش درست می کرد؟  هم اون بنده خداها نمی پرسیدند که کارمون چرا تو ایران چاپ شده!

راستش اینه که بنظر می آید ما خودمون برای کپی رایت تقاضایی نداریم. حتی نویسندگان و مولفان و بقیه فعالان حوزه فرهنگ هم تقاضایی ندارند. اگر شکایتی هم بکنند از بی اخلاقی بقیه و امانت دار نبودنشان است!  من یادم نمی آید که انجمن صنفی مطبوعات و یا کانون نویسندگان تا بحال یکبار پا جلو گذاشته باشند که برای کپی رایت قانونی بخواهند یا شکایتی کنند. انگار این ننگ نویسنده است که دنبال حق التحریرش و حقوق مالکیت کارش باشد و آدمهای دست به قلم همه در غم آخرتند و بی نیاز از دنیا. 

خودمون رو گول نزنیم وقتی یک مطلبی مجانی هست و دست صاحبش به جایی نمی رسه یا  خودش می خواد که چاپش کند، مگه مطبوعات و رسانه های ما تو هزار و یک گرفتاری که دارند حالش رو دارند که بیان به کپی رایت و این حرفها اهمیت بدهند؟ جالب اینجاست که به تاریخ کپی رایت که نگاه می کنیم صنعت چاپ در قرن پانزدهم اختراع می شود و اولین قانون کپی رایت را انگلیسیها در 1710 وضع می کنند، دویست و خرده ای سال بعد، از برای “توسعه نشر دانش و ارتقاء معلومات بشری” حالا شما مقایسه کنید نوشته های بعد از این قانون را با قبل از آن! از این قرن به بعد هست که نویسندگی یک حرفه می شود و خیلیها می توانسته اند هم بنویسند هم زندگیشان را اداره کنند.   شاید تو بیست سال بعد از این قانون از صد سال قبلش بیشتر کار به زبان انگلیسی منتشر شده باشد.

من نمی فهمم چطور دم از آزادی  مطبوعات می زنیم ولی نویسنده های برده و مجانی می خواهیم؟  آدم باید از کارش بهره ببرد یا نه؟  حالا جالب اینجاست که هستند دوستان برخی مجله ها  که هم مطلب می خواهند هم تا فلان تاریخ می خواهند هم دستور می دهند  هم وقتی می پرسی خوب حالا چی یک جواب سر بهوا می دهند و می روند. خلاصه راستش در این بازار سرمایه داری ،که همه دوستان روشنفکر یک چیزی در نقدش دارند به ما بگند و رو ترش می کنند که چرا ما می گیم طرفدار بازار آزادیم و حرف از سرمایه و سرمایه داری می زنیم،  جوهر پرینت مطلب خشک نشده قرارداد ما آمد. حالا امروز روزنامه ای رو که خیلی هم دوست دارمش باز می کنم می بینم مطلب را بد ترجمه کردند و  بدون ذکر روزنامه ای که اول منتشرش کرده با ذکر اسم نویسنده ها کار کرده اند. انگار نه انگار! دیگه این عیب ما و نوع پیشفرضهای کاری ماست. تو جامعه رسانه ای ما حقوق مولف وجود ندارد چون ما نمی خواهیم وجود داشته باشد.  بقیه حرفها فقط بهانه است. ما بریم کشکمون بسابیم.

دسته‌ها: Uncategorized

درباره یک نوشته

آوریل 19, 2009 · تا کنون 6 نظر داده شده

امروز صدمین سال کشته شدن هوارد باسکرویل در تبریز است. فرصت خوبی بود برای یادی از او. یادداشتی با همکاری پویان و دوست دیگری در روزنامه نیویورک تایمز چاپ شد که اینجا می توانید بخوانید

دسته‌ها: Uncategorized

همینجوری!

آوریل 17, 2009 · تا کنون 2 نظر داده شده

دمکراسی بی انصاف است؛ مردم هیچوقت یک دختر فقیر را بخاطر ازدواج با یک آدم پولدار دمکرات نمی دانند. ….. از فیلم سابرینا
همه جمله های خوب که نباید از حکما باشند!

دسته‌ها: سخن هفته